سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

واکسن4ماهکی

نازگلهای مامان سلامممممممممممممممممممم دیشب تا صبح نتونستم بخوابم خیلی نگران بودم برا واکسناتون .صبح ساعت٩بابایی رو بیدارکردم و همراه آناجون رفتیم مرکزبهداشت.دوست داشتم هرچه زودتر برگردیم خونه واقعا تحمل اذیت شدنتونو نداشتم خلاصه رسیدیم مرکز از شانس بد مامانی مسئول مرکز کلیدارو گم کرده بود و رفته بودن دنبال کلیدساز بدجور ضدحال خوردم دست بابایی درد نکنه ١ساعتی شماهارو با ماشین گردوند  بعدش برگشتیم دیدیم همه چی برا گریوندن شماها محیاست آخخخخ بمیرم واسه اون چشای قشنگتون که اون همه اشک ریختند دست آناجون درد نکنه حسابی حواسش هست تا خدای نکرده تب نداشته باشید. عسلهای من الان خوابو به همه چی ترج...
25 آذر 1391

پایان 7 ماهگی

سلام دون دون های من .این اسم جدیدی هست که من واستون گذاشتم.نازه مگه نه؟ 7 ماهگی تون رو هم با سختی های زیاد پشت سر گذاشتیم. ورودتون به 8 ماهگی رو تبریک میگم عزیزای من. به خاطر مشغله های زیاد از جمله سرماخوردین و بیشترین وقتم برای درست کردن غذاتون صرف میکنم وقتی نداشتم که عکسای جدیدی ازتون بذارم و وبلاگتونو آپ کنم انشالله سر فرصت عکساتونو میذارم. ...
21 آذر 1391

تشکر

ساراو ثنای عزیزم, این پست رو براتون مینویسم تا بگم درسته زندگی درکنارشما برا من و بابایی لذت بخشه ولی گاهی وقتا کم میارم ولی تا نگام میفته بهتون همه چی یادم میره و میگم خدا جونمممممممممم ممنون به خاطر سارا و ثنات ولی بیشتر ممنون به خاطر داشتن همسری مهربان وصبورو پدری فداکار, کسی که تو این مدت نهایت تلاششو میکنه تا من باآرامش کامل به شما دو تا فسقلیها برسم, بازی کنم با شما...خلاصه میخوام از بابایی  تشکر کنم . درضمن میخوام یه سری عکساتو نو با بابایی بذارم امیدوارم خوشتتون بیاد....       دوستتون داریم خیلی زیاد هرچی بگیم بازم کمههههههههه. ...
19 آذر 1391

دلتنگی....

سلام ناز گلهای خودم ..... نمیدونم چرا این روزا حوصله ی هیچ کاری رو ندارم شاید واسه اینه که سخت با شما دو تا خوشمزه ها مشغولم عجیب دلتنگم ولی امروز تصمیم گرفتم یه چیزایی براتون بنویسم ...از کارایی که تازه یاد گرفتید. این روزا صداهای خیلی ناز از خودتون در میارید آناجون لقب بلبل داده بهتون آدمو دیووونه میکنید میمیرم واسه اون صدای نازتون عسلای من. راستی فکر کنم دارید دندون در میارید وضعیت فعلیه بدنتون اینو میگه خدا کنه زیاد اذیت نشید.حالا بریم چندتا عکس ببینیم مامان تنبلتون زحمت کشیده چند تا عکس گرفته....                  &n...
19 آذر 1391

عید غدیر

سلام شنگول و منگول من عیدتون مبالککککککککککککککککککککک امروز میخوایم بریم دیدن مامان بزرگ بابایی و پسر عمه محمد رضا که الان عکسش رو ویترین نی نی وبلاگ هم هستش چون الان عید اوناست چون که سیدن و ما باید بریم عیدو بهشون تبریک بگیم اینم یه سری از عکسای خوشگلای من مامان قربونت بره که انقدر ناز خوابیدی منم ثنای همیشه خندووووووووووووووووووون   بههههه بههههههه چقدر خوشمزههههههه بود آبجی بیا یه نقشه بکشیم برای مامان جون ...
18 آذر 1391

شرح حال این روزا........

این روزا سارا و ثنا کمی آرومتر شدن و بیشتر میخوابن و سر و صداهای قشنگ از خودشون درمیارن. ثنا صدای کلفت تری نسبت به سارا داره. ثنا برای اینکه زورشو نشون بده از باسنش خودشو بالا پایین میکنه و سارا هم جیغای بنفش میکشه و آب دهنشو به صدا درمیاره مثل وووووووو . وقتی شما دو تا رو کنار همدیگه میخوابونیمتون و دارین بازی میکنین سارا تپلی سوء استفاده میکنه و دست ثنا رو میخوره اونم با ملچ مولوچ حالا کمی از احوالات مامانی و بابایی بگم .بابایی بعد از اینکه از سرکار میاد تا نزدیکای ساعتای 12:30 تا 1 شب که شما زحمت کشیده و خوابتون ببره رو پاش شماها رو تابتون میده.انقدر به اینکار عادت کرده که همزمان با تاب دادن شما با لب تابش هم کارشو می...
14 آذر 1391

دوقلوهای من عقیقه شدن هوراااااااااا

سلام به جوجوهای خوشگل خودم, خوبین عزیز دردونه های من؟ یه خبر فوق العاده خوب براتون دارم دیروز وقتی بابایی از سرکار اومد خونه حسابی خوشحالم کرد. حالا بگم خبرش چی بود باشه میگم بابایی رفته بود خیریه صالح المهدی و 2تا دونه گوسفند خوشگل برا سلامتیه شما دوقلوهاش عقیقه کرده بود وااااااای نمیدونیدکه چقدر خوشحال شدم دست بابایی درد نکنه حالا دیگه خیال منو بابایی راحت شده عزیزای من عقیقه کردن یعنی شکر, شکر بخاطر هدیه های گرانبها مثل شما و همچنین بیمه کردن شماها از جمیع بلاهاانشاا... امیداوارم همیشه سلامت باشین. حالا چندتا عکس به افتخار بهترین بابای دنیا...              ...
13 آذر 1391

سفرنامه

جمعه ی هفته ی پیش به پیشنهاد آنا جون رفتیم قزوین خونه ی دایی مهدی به خاطره اینکه شما دوتا فسقلی ها تو راه اذیت نشین بابایی براتون بلیط قطار تهیه کرد همش نگران بودم نتونم توی قطار شما دو تا فسقلی رو کنترل کنم چون این روزا فوق العاده بلا شدید بعضی موقعها من و بابایی واقعا کم میاریم خلاصه خدا  رو شکر همه چی عالی بود...   دیدید من اصلا مامانمو اذیت نکردم امان ازدست آجی ثنا   کی میگه من همش کارم گریه و اذیته جون من شما قضاوت کنید. بسه بابا چقدر شاد باشم بیخیال و اما سارا تپله خندون...
13 آذر 1391

جشن و شادی

عروسکای من سلاممممممممممم خوبید خوشگلای مامانییییییییییییی امیدوارم همیشه شادو خندون باشید چند روزیه که عسلای من زیاد حال ندارین آخه یه کوچولو سرما خوردین مامانی خیلی ناراحتههههههههههه مخصوصا سارا نمیشه باهاش حرف زد مدام داری گریه میکنی دکتر بردم ولی تاثیر نداشته حالا فردا صبح با بابایی میخوایم ببریمتون دکتر خودتون امیدوارم هر چه زودتر خوب شین. از دیروز براتون بگم عمهههههههههه مریم برا جشن دندونی پسمل گلش محمدرضا دعوتمون کرده بود وای که چقدر عالی بود دست عمه جون درد نکنه وای شما وروجکها اصلا بهم اجازه ندادید بفهمم چی به جیهههههههه از اول جشن تا آخرشو با مامان بزرگ  توی اتاق موندیم چون تا یه غریبه میدیدید جیغ بنفش میکشیدید نمیدونم چ...
12 آذر 1391

عید قربان...........

سلاممممممممممم دردونه های مامان ... عیدتون مبارکککککککک عزیزای من خوش میگذره؟ وای که چقدر دلم برا خنده هاتون تنگ شده بود خدا رو شکر از روزی که اومدیم شهرستان حالتون خیلی خوبههههههههه هزاران مرتبه شکررررررررررر اگه یادتون باشه گفتم عید میخوایم برا زندایی مینا عیدی ببریم آره خشگلای من  رفتیم  خونه ی مینا جون مراسم عالیییییییییییی بود بازم طبق معمول تا از در وارد شدیم و شما چند تا فرد نا اشنا دیدین شروع کردین به  دیگه به این وضعیت عادت کردمم  مهم اینه کهه شما الان خوبید همین برام ارزشش از همه چی بالاترههههه ... دوستون دارمممممممممممم خیلی زیاد. راستی چندتا عکس از خنچه ی عید زندایی مینا گرفتم براتون میزارم تا یادگاری بمو...
12 آذر 1391